درباره وبلاگ "مجنون" که شدی،حال مرا میفهمی... "لیلا"ی تمام قصه ها نامردند... آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
پيوندها
نويسندگان دوستانه ها . . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .
تنهایى راه رفتن سخت نیست … ! از تنهایی بمیـــر آدم باید یکیو داشته باشه که هر وقت
خسته
پکر
داغون
عصبی
و مریض بود
ازش نپرسه
چرا؟
فقط دستت رو بگیره و بگه :
بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت ... روی هرکی دست گذاشتیم
تــــــــــــــــو چه میفهمی : بچه ای گریه میکرد و میگفت: بغض میکنم از ترس روزهایی که سهممان از هم فقط یک یادش بخیر باشد...
هی تـــــــو!
آنگاه که خنده بر لبانت میمرد / چون جمعه پاییز دلم میگیرد
كلا دوتا چيز آدمو مجبور ميكنه ك دست ب هركاره خطرناكي بزني....
راستي بگو بينم هنوزم باهاشيا
ای کاش یا بودی یا از اول نبودی
برو ای پیچک من نظرات شما عزیزان: دو شنبه 18 آذر 1392برچسب:, :: 16:18 :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
![]() ![]() |